خرید بک لینک
درست میگوید...اما آنچه میبیند، قضاوت میکند و میگوید نشان دهنده تمام حقیقت نیست.حق دارد... از آنجایی که او ایستاده، غیر از این هم، چیزی دیده نمیشود.حق دارد...آنچه او میبیند غیر از این هم معنا نمی

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 13:04

گاهی وقتها، فهمیدن، درد دارد.

به عمد یا به سهو، پیدا یا نهان، چیزی میفهمی، یا موضوعی را متوجه میشوی، یا حتی تلاش میکنی که بفهمی و سر در بیاوری،

بعد از آن است که دردت شروع میشود.

میخواهی حرفی بزنی شاید راحت شوی، نمیتوانی.

میخواهی بنویسی شاید آرام شوی، فقط کنایه و استعاره و ایهام است که به کمکت میآید.

میخواهی سکوت کنی و چیزی نگویی شاید فراموش کنی، گاه و بیگاه به سراغت میآید و ذهنت را درگیر میکند.

این است که فهمیدن، گاهی درد دارد.

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 13:04

من و آرزوهایم با هم بودیم. از همان ابتدا.

با هم قد کشیدیم و با هم بزرگ شدیم.

همیشه و همه جا پیش هم بودیم و مالِ هم.

در جایی، من ایستادم. او هم ایستاد.

من همچنان ایستادم. او رفت.

من رفتم، او پیشتر رفت.

من ماندم، او دورتر رفت.

من ایستادم، در حسرتِ رفتنش.

او رفت، بی حسرتِ ماندم.

من ماندم در ناکجاآباد بودنم و او رفت به هرکجاآباد بودنش.

آرزوهایم را، هر کجا اگر دیدید، بگوئیدش که پشیمانم از ماندن؛

کاش میماند و مرا هم با خودش میبرد.

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 13:04

برای تو و از تو نوشتن، سخت ترین کار است برای من.

حرفها و واژهها را هر چه جستجو میکنم هیچ کدام لیاقت و توانایی ندارند برای وصف تو و صد البته بیان حال من،

انگار خالیاند از هر چه حس و حال.

عین و شین و قاف، گر چه به ظاهر عشق میسازد اما کجا بیانگر حال من است نسبت به تو؟!

تولدت مبارک مهربانترین . . .


پن: خوشا به من که تویی در کنار من.


برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 22:00

فراموش کردن، بر خلاف حفظ کردن، کاری ارادی نیست.
فراموشی خاطرات، اتفاقات و هر چیزی که به نحوی در حال و اکنون نباید در ذهن باشد، یقینا چیزی بیشتر از اراده ی ناتوان آدمی می طلبد.
پ ن: حفظ کردن و به خاطر سپردن فعلی «ارادی و اختیاری » برای انسان به شمار می رود.

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 22:00

در این ۲۰ سالی که اول مهر را تجربه کرده ام ، امسال با سال های دیگر فرق داشت.

آغاز اولین سال تدریس رسمی و جدی در اولین روز مدرسه.

تجربه ای خاص و متفاوت.

سابقه تدریس داشتم اما کوتاه و در کلاس های فوق برنامه، نه در یک سال تحصیلی و به عنوان معلم رسمیِ درس غیر رسمیِ بچه ها: نگارش، آن هم با بچه های انسانی!

این جاست که چون همیشه باید گفت:

#توفیق_معلمی_مستدام

#عاقبت_معلمی_بخیر


#خرق_عادت

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 22:00

خدایا! یقین دارم جز خودت، کسی از درون دل ها و صداقت نیت ها آگاه نیست،
می شود این بار "او" را هم آگاه کنی؟

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 22:00

قضیه به این راحتیها هم که فکر میکنی نیست.

خیلی پیچیدهتر از چیزیِ که به چشم میاد.

شاید فکر کنی یِ نگاه ساده، یِ شنیدن معمولی یا حتی یِ فکر کردن ساده است، اما ذهن و ناخودآگاه آدمیزاد، خیلی فعالتر و غیر قابل کنترلترِ.

مراقب ورودیهات باش، اگه دوست داری خروجیهای خوبی داشته باشی.

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 22:00

حواس پرتی گرفتهام انگار.

او هست. در کنارم، همیشه و هر جا.

و من مثل آن وقتها که عینک بر چشم دارم اما همه جا را به دنبال عینکم میگردم،

او را نمیبینم؛

و . . .

درک نمیکنم.

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 22:00

آن قدیمترها شرایط دیگری داشتم،و احساسات دیگری و حال دیگری.و امروز و اینجا شرایط و احساس و حال دیگر.امروزم را دوستتر دارم و بخشی از دیروز را،از دیروزم پشیمانم و از بخشی از امروز هم.در سرم هزاران صدا

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 22:00

فرق است میان دانستن و باور داشتن؛
فرق است میان فهمیدن و اعتقاد داشتن؛
فرق است میان علم داشتن و عمل کردن؛
خداوندا قدرت عمل به باور و اعتقادمان عنایت کن.

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 22:00

ایستادهام بر دو راهی تردید. بر مسیر ندانستن. بر جاده تصمیم نگرفتن. در راه نخواستن. آنچه کشتهام را امروز باید درو کنم و چه سخت است اگر امروز مزرعه را ملخهای بیفکری و سستی چنین ویران کرده باشند که

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 22:00

کاش ذهن آدم قابلیت شیفت دیلیت داشت، وقتی هم که پاکش می کردی دیگه هیچ جوره نمی شد ریکاوریش کرد.
گاهی - به هر دلیلی - گذشته ها نباید باشن، یا بهتره نباشن.

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 22:00

تلاش میکنی برای نوشتن. برای تغییر. نمیدانی. شاید اینجا آنجایی نیست که باید باشی. اما جای تو کجاست؟ کجا را انتخاب کردهای برای بودن؟ کجا را دوست داری برای ماندن؟ اصلا تلاش میکنی برای تغییر؟ روزها میآید و میرود و هیچ . . . هیچ هر چه پیش آید، خوش آید . . . خوش آید؟ چه میکنی با خودت؟ چه میکنی با او؟ تنهایی تمام شد ای

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 16:35

حال خودم را نمیدانم! مثل همیشه همان آشفتگی و سردرگمی . . . ایستاده بر سر دو راهی . . . مردد برای انتخاب. . . گنگ در تصمیم گرفتن . . . و همچنان هیچ کاری نکردن! آغاز کردن را همیشه دوست داشتهام، شروع را همیشه مشتاق بودهام، اما به پایان رسیدن را، تمام کردن را، به سرانجام رساندن را، نمیدانم چرا توانستن نمیتوانم!؟ با شور و شوق و علاقه حرکت میکنم، میروم ،

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 16:35

مثل همیشه شروع میکنم به نوشتن، مطلب که تمام میشود، همه را انتخاب میکنم و دکمه حذف را فشار میدهم. این کار هر روز من است: چند خط نوشتن، خواندن و حذف کردن. غرقم در روزمرگی های بیهوده و بی انتها. اسیر در چهارچوب های خود خواسته و بی دری که نه حال فرار دارم و نه حال تغییر. گرفتار طوفان افکار از هر سو برخاسته، گرفتار خویشتن. گرفتار سستی و بی حرکتی، نه شما را نفع

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 16:35

آن قدیمترها دستم بیشتر به نوشتن میرفت.

راحتتر مینوشتم، سریعتر و بهتر.

اما این روزها نه،

هر چه مینویسم را پاک میکنم.

اصلا دلم به نوشتم نمیرود.

دستم همراهی نمیکند،

کاغذ و قلم هم،

بی حوصلهام در نوشتم، در خواندن، در دیدن و در هزار چیز دیگر .

نوشتن آرزوی من بود،

خودم، با دستان خودم، آرزویم با به باد دادم، مثل هزار چیز دیگر .


برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 16:35

نشد! و وقتی فکر میکنم چرا نشد، جز یک دلیل اصلی، علت دیگر نمییابم. . . . دو سال پیش بود به گمانم، عزیزی گرانقدر که دلتنگ دیدارش هستم - و شرمسار و خجل هم - خواستهای خواست از این بنده کمترین برای انجام کاری به جهت اتمام رسالهاش و من، به دلیل تنبلی و سستی و بیxadهمتی و هزار صفت این چنین ، آن خواسته را - علی رغم قولی که داده بودم و وعدهxadای که کرده بودم -

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 16:35

تمام شد! یک سال دیگر هم گذشت و من همچنان ایستادهام در ناکجاآباد این مسیر، حیران و سردرگم در خود، گیج و گنگ در خویشتن. نه آن کردهام که باید و نه آن بودهام که شاید . . . و در این میان کیست مقصرتر از من؟ و کیست جبران کننده جز من؟ روزها و شبها گذشت و مرگ نزدیکتر شد و کوله بار خالیتر و دستها به گدایی بلندتر. قدر باید دانست فرصتها را که چون ابر در گذرند.

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 16:35

می ترسم . . .
می ترسم از گفتن ها
و می هراسم از نگفتن ها
چه فصل سردی است تنهایی ندانستن
و چه دشوار است مسیر دانستن.
سخت است ایستادن میان تردید گفتن و نگفتن . . .

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 16:35

انگار کن بالای قلهای ایستادهای زیر پایت دره ایست بی انتها کوه و ابر و دره و قله . . . جایی این چنین، دوست دارم که فریاد بزنم از اعماق وجودم همه نگفتنیها را هر چه را که در دلم سنگینی میکند را شاید کمی سبک شوم

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 16:35

صفحه بندی